د جمهور رئیس خبرې
صنعتکاران، دولت او ټولنه د افغانستان د ثبات او هوساینې نجیبه مثلث بولو. ددې مثلث عمده رکن، د افغانستان صنعتکاران دي؛ هغه هېواد چې تولیدونکی نه وي، هېواد نه دی. زموږ صنعتکار، زموږ د ټولو اقتصادي لیدلوریو او اقتصادي پالیسیو اصلي رکن دی.

د افغانستان د نامتو تاریخ لیکوونکي او لرغون پېژندونکي احمد علي کُهزاد نړیوال علمي ــــ څېړنیز سیمینار کې د جمهوررئیس محمد اشرف غني د وینا متن

۲۶ لړم ۱۳۹۶

۲۸ لړم ۱۳۹۶| ۱۹نومبر ۲۰۱۷ | سلام‌خانه ماڼۍ ــــ کابل

بسم الله الرحمن الرحیم.

جناب حاجی صاحب محقق، اعضای محترم کابینه، اعضای محترم اکادمی علوم، جناب پوپل صاحب [رئیس اکادمی علوم]، استادهای محترم پوهنتون کابل و پوهنتون‌های افغانستان، مخصوصاً محصلین جوان ما – که امروز، روزتان است [اشاره به روز جهانی محصلان] – و مهمان‌های گرامی ما از کشورهای همجوار! ټولو ته ښه راغلاست! ښه راغلاست! په سترګو راغلئ! په لېمو راغلئ، خدای مو همېشه لره!

امروز برای گرامی‌داشت از استاد کهزاد گرد هم آمده‌ایم. در صحبت امروز به سه نکته خواهیم پرداخت: چرا باید کهزاد را شناخت و ویژگی‌های اصلی آثار او چیست؟ کهزاد از کدام اندیشه‌ها الهام می‌گرفت یا انگیزه وی چه بود؟ و پیام کهزاد برای امروز ما و مشخصاً نسل نو افغانستان چه می‌تواند باشد؟

اهمیت این کنفرانس یا رویداد در این است که در بحث هویت ملی فراگیر، کهزاد یکی از کلیدی‌ترین چهره‌ها، در تاریخ معاصر ما است.

از حضور همایون کهزاد [فرزند استاد کهزاد] خاصتاً استقبال می‌کنیم.

او با کاوش در گذشته به پرسش‌های زمان ما در مورد «هویت ملی»، پاسخی مستدل داد و با توضیح در هم‌تنیدگی میراث فرهنگی ما با منطقه و جهان و حوزه‌های مختلف سرزمین ما، فضا را برای گفتمان تعصب و تفرقه تنگ کرد و ریشه‌های تاریخی یک هویت ملی فراگیر را در جغرافیای ما شناساند.

ولې کهزاد؟ ځکه چې دی یوازې لرغون پېژندونکی نه و، دا یوازې مؤرخ نه و، دا یوازی شاعر نه و، دا یوازې لیکوال نه و، زما له عاجزانه نظره، بهترینه کلمه ده ته، د «ملي متفکر» کلمه ده! ملي متفکر ځکه چې ده زموږ د ملي هویت ټول اړخونه وڅېړل او څو زره کاله یې زموږ دروند تاریخ ته مشخصات ورکړل، مخکې له کهزاد نه زموږ لرغونی تاریخ افسانه و، پس له کهزاد نه د تحقیق او څېړنې استناد دی.

وی برای سرزمین ما عمق تاریخی ایجاد کرد. محمود طرزی در (کتاب) «چه باید کرد؟» سر تاریخ قبل از اسلام ما یک جمله داشت: «آنچه قبل از دین مبین اسلام بودیم، بودیم.» در تمام آثار فیض محمد کاتب و حتی آثار بزرگ‌ترین مورخین دیگر ما، دوره قبل از اسلام ما، افسانه بود؛ و استناد علمی سر تاریخ قدیم ما وجود نداشت. استاد کهزاد، تنها وقایع‌نگار نبود. باز هم به نظر من، استاد کهزاد ممثل علم تاریخ بود، علم تاریخی که اساسش را ابن خلدون گذاشته بود و امروز در قرن 21 دوباره در حال احیا است، چون شعب متفرق، دوباره در حال جمع شدن است.

(استاد کهزاد) از باستان‌شناسی اگر استفاده می‌کرد، به همان اندازه از تاریخ ادبی استفاده می‌کرد. اگر از کاوش‌ها استفاده می‌کرد، به همان اندازه، متون تاریخی را می‌شناخت. از همه مهم‌تر، فولکلور عظیم افغانستان مثل دریا در دستش روان بود. انگیزه او این بود، که هر نقطه افغانستان را به عین دو چشم ‌دید. اگر تاریخ بامیان و یا تاریخ میرزکه پکتیا، غزنی، لشکرگاه و یا کنر است، از نگاه کهزاد اینها اجزایی‌اند که به صورت ناگسستنی یک ملت عظیم را که در طول تاریخ تداوم و افتخار داشته، با هم وصل می‌کنند. [کف زدن حاضرین]

شیوه تحلیل کهزاد، منحصر به فرد بود، وقتی که پاورقی‌های استاد کهزاد را ببینید، از تمام آثار معاصر به انگلیسی، فرانسوی و ایتالیوی نقل قول شده است. فکر کهزاد محدود نبود، آخرین کشفیات موهن‌جودارو [= پایتخت تمدن باستانی دره سند متعلق به هزاره سوم پیش از میلاد] نوع بررسی‌اش را تغییر داد تا آخرین اکتشافات بابل. نکته کلیدی این بود که او می‌خواست بفهمد، افغانستان چه طور یک چهارراه تمدن‌ها بود. افغانستان، کشور ما، کشور وصل بود، نه کشور فصل؛ کشوری از نگاه فرهنگی در مرکز فرهنگ‌ها، نه در حاشیه‌شان. این، بر اساس استدلال بود نه فقط بر اساس احساسات، و بر اساس افکار پخته‌شده می‌بینیم. توجه او به متون به عین اندازه، دقیق بود. در تاریخ ما آثار اسدی طوسی (مثل) گرشاسپ‌نامه را افراد کمی تحلیل کرده‌اند. این که استناد فردوسی بالای کدام تحقیقات علمای بلخ استوار بود، باز هم کم مورد توجه قرار گرفته شده است، یا متون پهلوی که (توسط کهزاد) در حال ترجمه بود – استاد کهزاد ترجمه تمام متون پهلوی را در نظر داشت – از این جهت بود که استاد کهزاد برای بار اول توانست جغرافیای طبیعی افغانستان را (به حیث) یک نقطه مشترک فرهنگ ودایی و اوستایی تثبیت کند.

من چند نقل قول می‌کنم: «غیر از کشور ما، دیگر هیچ مملکتی در جهان نیست که معلومات وید و اوستا، هر دو در مورد آن تطبیق شود. یک قسمت معلومات ویدی با پنجاب ارتباط دارد؛ بعضی اشارات اوستا به خاک‌های جنوب خزر سر می‌خورد؛ ولی سرزمینی که هر دو، یکجای برای تکمیل یکدیگر در آن تطبیق می‌شود، فقط قلمرو طبیعی کشور ما است و این به جای خود، امتیاز یگانه و بزرگی است که دیگران از آن محرومند، و از تمام افتخارات کتله‌ی آریا هم به همین مسأله ارتباط دارد و بزرگ‌ترین دلیل هم مبنی بر قدامت، اصلیت و مرکزیت خاک ما می‌باشد.» یا مثال دیگرش: «آیا ممکن است، مملکتی که از هامون سیستان تا کوه شمشاد و از رودخانه آمو تا سفیدکوه – سپین‌غر – افتاده و مهد بزرگ‌ترین پهلوانان جهان و کانون جهان‌گشایی بزرگ‌ترین شاهان دنیا و محل تولد و نشو و نمای مشهورترین رجال علمی، ادبی و فرهنگی عالم باشد، بی‌نام و نشان باشد؟ نخیر! مملکت ما در تاریخ معاصر، افغانستان، در دوره قرون وسطی، خراسان و به طور کلی و جامع در دوره‌های قدیم به پیش از اسم آریانا یاد می‌شد. سرود ویدی از نقطه‌نظر زبان و نقطه‌نظر فن شعر، مقدمه‌ی تاریخ ادبیات آریایی افغانستان است و تمهید این تاریخ ادبی با سرودی آغاز می‌شود که در قدیم‌ترین‌ و اصیل‌ترین زبان‌های هندواروپایی انشا یافته است.»

 

و یا جایی را که علاقه به‌نهایت خاص به آن داشت، بلخ: «تاریخ مملکت کهن ما دوره‌ای را سراغ ندارد که بلخ به یکی از نام‌های خود در آن یاد نشده باشد. هر چه به دوره‌های باستانی عقب‌تر نگاه شود، قدیمی‌ترین مآخذ، قدیمی‌ترین روایت، قدیمی‌ترین افسانه، از بلخ، از شکوه بلخ، از عظمت بلخ، از زیبایی بلخ، از شهرت بلخ، از آبادی بلخ، از مرکزیت بلخ، از سرسبزی بلخ، از معرفت اولادان بلخ، از دانش‌مردان بلخ، قریحه شُعرای بلخ، از نبوغ زعمای بلخ و بالاتر از همه از بست نفوذ و حکم‌فرمایی پادشاهان بلخ حکایت می‌کند.»

یا بامیان: «در حقیقت غزنه، فیروزکوه و بامیان سه مرکز ثقل، سه کانون فرهنگ و سه پایتخت پادشاهان نیرومند و مقتدری بود که در کوهستانات وسط افغانستان که شهرت دو نقطه اولی، بیش‌تر مؤرخان را جلب کرده و بامیان را علی‌العموم شکل فرعی دادند. این وضع در دوره جلال غزنه و فیروزکوه صدق می‌کند؛ ولی بعد از اینکه غزنه و فیروزکوه، عروج خود را می‌پیمایند، نوبت بامیان می‌رسد و عصر سلطنت چهار سلطان شنسبانی، دوره شکوه تاریخ عصر اسلامی بامیان است که مقابلتاً غزنه و فیروزکوه شکل فرعی پیدا کند.»

نقطه‌ای نیست در افغانستان که کهزاد آن را تحلیل نکرده باشد. از این جهت، مثال بسیار زنده‌ای برای همه ما است که باید به صورت اساسی مورد نظر گرفته شود.

نکته دیگری که مخصوصاً بر نسل نو ما پیغام دارد، توجه استاد کهزاد به نقش زنان در تاریخ ماست. زنان افغان در طول تاریخ درخشان ما، همیشه درخشیده‌اند و استاد کهزاد همیشه آثار اینها را ثبت کرده است. مقصدم این نیست که آثار استاد کهزاد ضرورت به بازنگری و تحقیقات جدی ندارد؛ اما کسانی که یک علم را بنا می‌کنند، عمده‌ترین میراث‌شان به بازماندگان این است که، بازماندگان شروع را از کار اینها می‌کنند. شاید صدها کتاب، صدها مقاله و صدها رساله ضرورت باشد که نکات مختلف روشن شود. باستان‌شناسی بعد از وفات استاد کهزاد تغییرات زیادی کرده، فولکلور تغییرات زیادی کرده؛ همه اینها ضرورت به تحقیق دارند. امید است در بین محصلینی که امروز نشسته‌اند، جوانانی بروز کنند، دختران و پسرانی که بتوانند پنجاه سال عمر خود را مثل استاد کهزاد، وقف عظمت این خاک و تثبیت هویت ملی ما کنند. این، پیغام کهزاد است!

انگیزه کهزاد. کهزاد از کوشاترین محققان و متفکران این سرزمین بود. انگیزه کار نظام‌مند او چی بود؟

اولین خاطره کهزاد، به حیث متعلم مکتب حبیبیه – که بعد به استقلال رفت – از یک نمایشنامه در پغمان بود. ددې ډرامې په ختم کې یو چا چې د غرغښت تجسم (یې) کاوه د پردې له شا ووت او د امان الله خان په مخ کې یې په ملت باندې ناره وکړه، چې یو واحد ملت یئ، یو وطن یئ او ټول باید دې وطن باندې ودریږئ! [کف زدن حاضرین] «افغانستان در شهنامه» را ببینید! استاد کهزاد می‌گوید که پنجاه سال بعد هم پیغام این اکتور، این نمایشگر، در مغزش طنین می‌کند. به این تداوم فکری می‌گویند! به این همت استعداد و تحلیل می‌گویند!

نکته دیگرش؛ هدف والایش، روشنی بخشیدن به گوشه‌های تاریک تاریخ افغانستان و بازتعریف هویت ملی افغان‌ها در رابطه به منطقه و جهان بود. استاد کهزاد می‌گوید که اگر کوچک‌ترین دوجمله‌ای درباره افغانستان در کدام جای، سند، متن و سرودی پیدا کند، موجب می‌شود که فکرش را باز کند و تحقیقات همه‌جانبه را ادامه بدهد. این را ردیابی می‌گویند! (به خاطر) ارتباط اینها با هم؛ هر کس می‌تواند جمله‌ها را تحقیق کند؛ اما متفکر اوست که تمام این جملات را با هم اتصال بدهد.

امید است که جناب همایون کهزاد این را تثبیت کنند؛ در مقدمه کتاب غرغشت نوشته کرده که سر استاد سکته آمده بود و یکی از دوستان‌شان آمد، برایش گفت که اگر نوشته کنید. از آنجا بود که متون شاهنامه و متون گرشاسپ‌نامه را او زیر نظر گرفت. چهار متن را گفته که چهار بار نوشته کرده؛ اما خط‌شان خوانا نبود، و در آخر دوباره (نوشت). استاد لحظه‌ای از کار نماند. دو کتاب آخر او نتیجه حالتی است که مریض است و تحقیق وسیله‌ی شفایش است. به این تعهد به علم می‌گویند! این ممثل این است که یک عالم تا آخرین دقیقه چه طور (به کارش) دوام می‌دهد و فکر را انسجام می‌دهد.

نکته دیگر این است که اگر سه جلد اول کتاب تاریخ افغانستان را ببینیم، معلومدار که تخصصی است. از کوچک‌ترین نمونه سکه‌های افغانستان تا آخرین کاوش، متون و تحقیقات در این جمع شده است. من چرا استاد را یک «متفکر ملی» می‌گویم؟ از خاطر این که یافته‌های خود را تنها به زبان اکادمیک نوشته نکرده بود؛ در رادیو افغانستان که آن وقت رادیو کابل نام داشت، یک پروگرام منظم داشت که زیادتر از صد مقاله‌اش، تنها در رادیو نشر شد. اگر مقالاتش را سر بغلان، قندوز، بگرام، شابهار غزنی، میرزکه و تمام اینها ببینید، استاد برای مخاطب خود صحبت می‌کند و مخاطبش ملت افغان است، مخاطبش شاگرد مکتب بود؛ شاگردانی مثل من بود که تصویر و عشق دیوانه به این خاک را از استاد یاد گرفتیم. [کف زدن حاضرین]

در عین حال، در مونوگراف و درامه استاد بود و در انواع مختلف (متن) مخصوصاً که به افغانستان اسلامی بیایید (استاد بود). اگر آثار استاد را در قسمت بالاحصار کابل ببنیم، کلان‌ترین مجموعه‌ای که در یک کتاب از تمام آثار مورخین دوره مغولی جمع شده، در وقایع بالاحصار کابل [= بالاحصار کابل و پیشامدهای تاریخی] است. اگر می‌خواهیم که از دیدگاه کابل را دوباره احیا کنیم، باید دوباره به کابل از متون این کتاب ببینیم. تمام باغ‌های عمده کابل، تمام جوی‌های عمده کابل، و تفرج‌گاه‌های کابل در این آثار ثبت و تثبیت شده است.

پیام این برای نسل نو و معاصر ما چیست؟ عموماً انتخاب‌هایی مطرح می‌شود که انتخاب نیست. به چی معنا؟ ما منزوی هستیم، از خود پیدا شدیم و به خود دوام می‌کنیم؛ یا، ما تاریخ نداریم، تنها باید کاپی کنیم و مقلد باشیم. استاد کهزاد برای‌تان جواب می‌دهد: این خاک مظهر خلاقیت فرهنگی بوده، صدها هزار سال دوام خواهد کرد! [کف زدن حاضرین] و در عین حال چهارراه تمدن‌ها بوده است. در دوره اوستا از این جا به همه جا رفتیم، شش هزار سال پیش تجارت بین‌المللی داشته‌ایم.

ویژگی خاص استاد کهزاد که هنوز مورد بحث قرار نگرفته و امید است که محققین ما در این مورد کمک کنند، دانش تاریخ اقتصادی است. من از چند پیداوار افغانستان صحبت می‌کنم که استاد این را تثبیت کرد. اول، لاجورد! استاد تثبیت کرد که در مقبره‌های قدیم فرعون‌های مصر چند هزار سال پیش، لاجورد بدخشان بوده است. چون لاجورد منحصر به افغانستان است، هر جایی که لاجورد هست، نشانه تجارت با افغانستان است. بگرام را ببینید! کلان‌ترین آثار کوریا و روم – روم بیزانتین – در بگرام پیدا شد. ما یک تجارت وسیع با روم داشتیم. دوم، اسب است! افغانستان همراه همسایه‌های آسیای مرکزی ما یکی از مهدهای اهلی ساختن اسب و تجارت آن بود. زیادترین اسب به هندوستان و چین از افغانستان صادر می‌شد. سوم، شتر است! بدون شتر تجارت بین‌المللی راه ابریشم وجود نمی‌داشت. از این جهت پیام دیگر استاد کهزاد به شما این است که همیشه در محور بوده‌اید و خود را به حاشیه نبرید. اگر افغان‌ها خودبه‌خود می‌خواهند به حاشیه بروند و اگر راه خودکشی فرهنگی را انتخاب می‌کنیم، این به دست ما است؛ اما گذشته‌ی تاریخی ما، گذشته (گویای) ارتباط بوده است.

کنشکا! فرهنگ بودایی را از بگرام و پیشاور انتشار داد. زردشت! هنوز پیغام زردشت در قسمت خوبی و بدی، و در قسمت اعمال نیک طنین دارد. عدالت! نکته بنیادی تحلیل استاد کهزاد از حماسه‌‌های ما این است که عدالت، محور ثبات بوده است.

از این جهت ضرورت است که در رسانه‌ها و فرهنگ کنونی ما، کهزاد، استاد فقید، را به این خاطر تقدیر نکنیم که از ما بود، از این خاطر تقدیرش کنیم که راه تحلیل را باز کرده و راه یک گفتمان را باز کرده است. در این گفتمان، مناسبات ما با هند، چین، روم، ایران و با همه مطرح است؛ اما هویت خاص داریم. پیام استاد این است، وقتی که تجارت و داد و ستد فرهنگی بوده، بهترین همکاری را داشته‌ایم و وقتی که تحت حمله قرار گرفته‌ایم، هیچ کس از نزد ما سالم نرفته است. [کف زدن حاضرین]

در قسمت آخر، باز هم تشکر می‌کنم از جناب پوپل صاحب و تمام همکاران اکادمی علوم از خاطر زحمتی که کشیده‌اند. اول، چند پیشنهاد خدمت اینها دارم و دوم، پیشنهادات اینها.

پیشنهاد اول من این است که تمام آثار استاد یا چاپ شود و یا دیجیتلی شود. همچنین تمام مقالاتی که استاد کهزاد و دیگر استادان ما در سالنامه‌های کابل ‌نوشته‌اند، باز هم یا دوباره چاپ شود و یا دیجیتل شود. من می‌فهمم که چند جلد را شما ندارید، شاید من داشته باشم. چون من در دارالامان [اشاره به خانه مسکونی‌اش] نیستم، نمی‌توانم مقایسه کنم؛ اما (کتب) آن سال‌ها را اگر من داشته باشم، در خدمت‌تان قرار می‌دهم. اما ضروره ده، چې دا [آثار] ټول شي.

پیشنهاد دومم به پوهنتون‌ها است. ما تنها تجلیل خشک می‌کنیم. بهترین تجلیل، تجلیلی است که به تحلیل بدل شود، که پیام استاد کهزاد و میراث استاد کهزاد برای ما چیست؟ به طور مثال، اگر یکی از فرضیه‌های استاد کهزاد ثابت شود که افغانستان به احتمال قوی یکی از مهدهای اول دولت‌سازی در جهان بوده، این کل باستان‌‌شناسی و تاریخ جهان را تغییر می‌دهد. این ضرورت به تحقیق دارد و بدون کاوش‌های سرتاسری در بلخ و در شمال افغانستان در قسمت اول، و دوم در جنوب افغانستان، نمی‌تواند صورت بگیرد. بنابراین پیشنهاد دوم من این است که یک هیأت از باستان‌شناس‌های افغانستان به صورت اساسی توسط اکادمی علوم و پوهنتون‌ها جمع شوند که نقشه‌ی اساسی باستان‌شناسی افغانستان تهیه شده و تحقیقات باید انجام شود. (پیشنهاد) سوم (در مورد) متون فرهنگی است. متون پهلوی و اوستا تا اندازه‌ای که می‌تواند به دست آید باید زیر تحلیل گرفته شود؛ چون برخورد فعلی یا بسیار خوش‌بینانه و یا بسیار بدبینانه است – که استاد لایق سر این صحبت خواهد کرد – چې دا د نورو خاوره ده او هغه رقم نه کېږي! و ایجاد یک مرکز در اکادمی یا پوهنتون‌های ما برای تحلیل تاریخ معاصر ما به کار است. تاریخ معاصر ما، نمی‌تواند به صورت کرونولوژی بیاید، اینکه وقایع‌نگاری باشد. ارتباط تاریخ ما با حال و آینده ما باید واضح شود. دولت‌سازی مشکل است اما راهش واضح است، مارکیت‌سازی، اقتصادسازی آسان است؛ کار اساسی این است که فرهنگ ملی را ما چه طور جهت می‌دهیم. در این بحث به صورت مساوی همه افغان‌ها که هم در گذشته افتخار مشترک داشته‌ایم و هم در آینده سرنوشت مشترک داریم، باید مورد بحث همه‌جانبه قرار بگیرد. خوشبختی افغانستان در این است که یک نقطه افغانستان نیست که مهد یک دولت یا امپراتوری نبوده باشد؛ هیچ افغان از هیچ افغان دیگر به هیچ معنا از نگاه تاریخی کم نیست. ضرورت یک بحث و گفتمان است و ان‌شاالله تعالی ترتیب خواهد شد.

در قسمت پیشنهادات‌تان، یک قسمتش متوجه من می‌شود، که نام‌گذاری یک چهارراه است، به سر چشم! اعطای لقب «علامه» است؛ شما پیشنهاد کنید، به سر چشم! در نام‌گذاری پوهنتون، پوهنتون‌ها باید سهم بگیرند. یک پیشنهاد به‌نهایت مفید است، اعضای محترم وزارت تحصیلات عالی و پوهنتون‌ها باید خودشان تصمیم بگیرند؛ چون این یک نکته بنیادی است. حداقل یکی از فاکولته‌های ادبیات تاریخ ما باید به نام استاد (نام‌گذاری شود)، این پیشنهاد است؛ چون صلاحیت از آنها است که همراهش به صورت دوامدار زندگی می‌کنند. امید است (این موضوع) را اکادمی پیش ببرد.

در این بخش من می‌خواهم از استاد غضنفر و استاد آزمون [مشاورین رئیس جمهوری] هم ابراز امتنان کنم، که هم در نظریه و در هم تعقیب اینها زحمت زیادی کشیده‌اند. او له جناب رفیع صاحب نه، له جناب استاد سلیمان لایق نه او له جناب ځدراڼ صاحب نه، چې مقالې یې لیکلې دي او ما ددې افتخار درلود، چې په هماغه شپه یې ولولم مننه کوم او هیله ده، چې ټول حاضرین به له هغه نه مستفید شي. بیا هم زه مننه کوم چې ما ته مو څو لحظې راکړې، چې خپل پخواني ژوند ته ولاړ شم. تقریباً ۲۷ کاله کېږي چې ما د باستان شناسۍ کتابونه نه دي لوستي، خو تاریخي کتابونه زه هره شپه لولم، خو له باستان شناسۍ نه لرې یم، نو هیله ده نوي باستان شناسان، نوي نظریات راکړي او تاسې ټول سره ټول کړئ.

تل دې وي افغانستان! یشه سن افغانستان! زنده باد افغانستان!

پاینده باد خاطره کهزاد فقید!


شریکول